تبليغاتX
لبریز از بهترین ترانه ها

لبریز از بهترین ترانه ها

music

 

... عشق یعنی لایق مریم شدن ... عشق یعنی با خدا هم دم شدن

... عشق یعنی جام لبریز از شراب ... عشق یعنی تشنگی یعنی سراب

... عشق یعنی خواستن و له له زدن ... عشق یعنی سوختن و پر پر زدن

... عشق یعنی سال های عمر سخت ... عشق یعنی زهر شیرین ، بخت تلخ

... عشق یعنی با " خدا یا " ساختن ... عشق یعنی چون همیشه باختن

... عشق یعنی حسرت شب های گرم ... عشق یعنی یاد یک رویای نرم

... عشق یعنی یک بیابان خاطره ... عشق یعنی چهار دیوار بدون پنجره

... عشق یعنی گفتنی با گوش کر ... عشق یعنی دیدنی با چشم کور

... عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت ... عشق یعنی آخر خط بهشت

... عشق یعنی گم شدن در لحظه ها ... عشق یعنی آبی یه بی انتها

... عشق یعنی یک سوال بی جواب ... عشق یعنی رفتن توی خواب

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 22:18  توسط abtin  | 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

اگر عاشق نبودم  چهره ام  زیبا  نمی شد

هزاران قطرۀ اشکم به رنگ روشن دریانمی شد

 

نمی شد از درونم با خبر غیر از تو و او

اگر چشمم نمی گفت عاشقم؛ رسوا نمی شد

 

 

اگر یک بار از عشقت برایم  گفته  بودی

دل  شوریده ام  آواره ی  صحرا نمی شد

 

لبت را تا سحردر خواب دیدم  برلب خود

دعاکردم؛ چه می شد این شبم فردا نمی شد

 

تمام جان و هستی  بسته ی این نام نیکوست

وگرنه  عاشقی  واله  چو من  پیدا نمی شد

 

نمی شد گل به روی کوه های خشک پیدا

"گل حسرت بهار" دروصل او شیدا نمی شد

 

کدامین عاشقی از بوسه ای رنجیده درخواب 

اگریک بوسه می دادی، جهان غوغا نمی شد

 

اگر که عاشقی در چشم توپوچ است و بی رنگ

جهان با دست او با نام   عشق  بر پا  نمی شد

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

دل من هوا تو کرده          کاش می شد تو رو ببینم

کاش بشه تو خواب            دوباره دست سردتو بگیرم

خوابیدی رو بال موج ها

کاش می شد بودم کنارت

تو به دریا دل سپردی

من تو ساحل چشم به راهم

دنبالت دارم می گردم         اما نیست از تو نشونی

روزگار ما

 رو جدا کرد            یه غروب توی جوونی

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 

 

آنقدر زير لبم نام تورا زمزمه كردم... كه لبم سوخت ولي نام تورا توبه نكردم...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

آخر از عشق تو ساکن در کلیسا می شوم میکشم دست از مسلمانی

مسیحا می شوم یا لباس عاشقی را از تنم بیرون کنید یا که من خاکستر کوی رفیقان می شوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 22:16  توسط abtin  | 

 

                 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 15:21  توسط abtin  | 

                  ایشالا تولد شما دوستان گلم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 15:19  توسط abtin  | 

         TinyPic image     
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 15:17  توسط abtin  | 

می دونی ؟

يه اتاقی باشه گرم گرم ... روشن روشن ... تو باشی منم باشم ... کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد ... تو منو بغلم کنی که نترسم ... که سردم نشه ... که نلرزم ... اينجوری که تو تکيه دادی به ديوار ... پاهاتم دراز کردی ... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم ... با پاهات محکم منو گرفتی ... دو تا دستتو دورم حلقه کردی ... بهت میگم چشماتو می بندی ؟ ميگی آره بعد چشماتو مي بندی ... بهت میگم برام قصه میگی ؟ تو گوشم ؟ میگی آره بعد شروع می کنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ... يه عالمه قصه طولانی و بلند که هيچ وقت تموم نمیشن ... میدونی میخوام رگ بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو ... يه حرکت سريع ... يه ضربه عميق ...بلدی که ؟ ولي تو که نمیدونی میخوام رگمو بزنم ... تو چشماتو بستی ... نميدونی من تيغ رو از جيبم در ميارم ... نمی بینی که سريع می برم ... نمي بينی خون فواره میزنه ... رو سنگای سفيد ... نمی بينی که دستم می سوزه و لبم رو گاز می گيرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبينی ... تو داري قصه میگی ... دستمو میذارم رو زانوم ... خون مياد از دستم ميريزه رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا ... قشنگه مسير حرکتش ... حيف که چشمات بسته است و نمیتونی ببينی ... تو بغلم کردی ... می بينی که سرد شدم ... محکم تر بغلم ميکنی که گرم بشم ... می بينی نا منظم نفس می کشم ... تو دلت ميگی آخی دوباره نفسش گرفت ، می بينی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر ميشم ... می بينی ديگه نفس نمی کشم ... چشماتو باز ميکنی می بينی من مردم ... می دونی ؟ من می ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن ... از تنهايی مردن ... از خون ديدن ... وقتی بغلم کردی ديگه نترسيدم ... مردن خوب بود آرومه آروم ... گريه نکن ديگه ... من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدياااا بعدش تو همون جوری وسط گريه هات بخندی ... گريه نکن ديگه خب ؟ دلم می شکنه... دل روح نازکه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 13:47  توسط abtin  | 

امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه

خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و

به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 13:46  توسط abtin  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 13:44  توسط abtin  | 

آسمان سپیده دم هنوز ...

آسمان سپیده دم هنوز خواب بود.انگاردیشب جشن ستاره ها مزاحم خواب او شده بود.دیشب در آسمان جشنی بی نظیر بر پا بود،جشنی که حتی خورشید در آن شرکت داشت.من نیز بیدار بودم و به آسمان می نگریستم،به آسمانی که تا سحر آبی بود.آبی آبی.و در شب نشانی از تیرگی در آن دیده نمی شد.

ار امشب قرار است که آسمان دیگر رنگ تیرگی را نبیند،برای همیشه.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 22:40  توسط abtin  | 

همیشه در یادم بمان

همیشه در یادم بمان                                                        ای خوش دل و ای هم زبان

دست تو در دستان من                                                      یاد تو در چشمان من

گاهی بخواب در آسمان                                                      به یاد من باش مهربان

دوستت دارم هر جا که هستی                                             هر کس که خواهی جز من پرستی

در یک نگاهت عشقت ببینم                                                 در دیگری هم یاسی بچینم

یاد تو در من همیشه پیدا                                                     من چون بیابان*اما تو دریا

                                                       بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

                                                                         بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir


7 ارغوان  

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 22:34  توسط abtin  | 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 22:42  توسط abtin  | 

در زلال شب

در زلال شب

شب ُ آن چنان زلال ُ که می شد ستاره چید!

دستم به هر ستاره که می خواست می رسید!

نه از فراز بامُ که از پای بوته ها

می شد تو را در آینهء هر ستاره دید!

در بیکران دشت

در نیمه های شب

جز من که با خیال تو می گشتم

جز من که در کنار توُ می سوختم غریب!

تنها ستاره بود که می سوخت.

تنها نسیم بود که می گشت.

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 21:52  توسط abtin  | 

enrique

Enrique

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 16:57  توسط abtin  | 

سلام به اين وبلاگ خوش اومدين اميدوارم خوشتون بياد لطفا نظر يادتون نره باتشكر.
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 16:46  توسط abtin  | 

shadmehr aghili-sabab

آلبوم جدید و زیبای شادمهر عقیلی به نام سبب

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 16:42  توسط abtin  | 

music

بارون میزنهدونه دونه نم نم     
حتی دیگه دوسم نداری یکم
دیگه حرفایه دلمو نمیشه هیچ جوری بهت بکم
اگه بگی برو میمیرم
ولی دیوونه میشمو میرم
اگه اگه بخوای منو ببینی نمیتونی که ببینی باهاتم
+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 13:43  توسط abtin  |